۱. مقدمه
در تحلیل تغییرشکل اعضای سازهای، چهار کمیت تغییرمکان، خیز، دوران و انحنا برای توصیف وضعیت عضو پیش و پس از تغییرشکل به کار میروند.
اگرچه این کمیتها با یکدیگر ارتباط دارند، از نظر مفهوم فیزیکی و واحد اندازهگیری یکسان نیستند.
تغییرمکان، موقعیت جدید نقاط عضو را نسبت به وضعیت مرجع مشخص میکند؛ خیز، مؤلفه عرضی تغییرمکان محور تیر را نشان میدهد؛ دوران، تغییر جهتگیری مقطع عرضی عضو را بیان میکند؛ و انحنا، میزان تغییر جهت مماس بر محور تغییرشکلیافته را در واحد طول توصیف میکند.
شناخت تفاوت این کمیتها برای تحلیل خط الاستیک، تعیین شرایط مرزی، محاسبه تغییرشکل و کنترل عملکرد سازه ضروری است.
۲. تغییرمکان (Displacement)
تغییرمکان به تغییر موقعیت یک نقطه از جسم نسبت به وضعیت مرجع گفته میشود.
تغییرمکان یک کمیت برداری است و میتواند در راستاهای مختلف دستگاه مختصات دارای مؤلفه باشد.
برای مثال، در تحلیل دوبعدی تیر در صفحه x-y، مؤلفههای انتقالی تغییرمکان را میتوان بهصورت زیر نمایش داد:
u(x): تغییرمکان در راستای طولی عضو یا محور x
v(x): تغییرمکان در راستای عرضی عضو یا محور y
بردار تغییرمکان یک نقطه از محور تیر، در مدل دوبعدی، بهصورت زیر نوشته میشود:
d(x) = u(x)i + v(x)j
در این رابطه، i و j بردارهای واحد محورهای مختصات هستند.
تغییرمکان بهتنهایی مشخص نمیکند که عضو دچار تغییرشکل داخلی شده است یا صرفاً حرکت جسم صلب انجام داده است.
برای مثال، انتقال یک تیر کاملاً صلب بهاندازه ۱۰ میلیمتر در راستای قائم، موجب تغییرمکان نقاط آن میشود؛ اما هندسه داخلی تیر تغییر نمیکند.
ویژگی اصلی:
تغییرمکان، تغییر موقعیت نقاط را توصیف میکند و دارای واحد طول، مانند متر یا میلیمتر، است.
۳. خیز تیر (Deflection)
خیز تیر به تغییرمکان عرضی محور طولی تیر نسبت به وضعیت مرجع گفته میشود.
در تحلیل تیرهای افقی تحت بارهای قائم، خیز معمولاً همان مؤلفه قائم تغییرمکان محور تیر است و با تابع v(x) نمایش داده میشود.
بنابراین، در این مدل:
خیز تیر = مؤلفه عرضی تغییرمکان محور تیر
به بیان دیگر، خیز نوع خاصی از تغییرمکان است؛ اما هر تغییرمکانی خیز محسوب نمیشود.
برای نمونه:
u(x) = ۳ mm
v(x) = −۸ mm
در قراردادی که جهت مثبت قائم رو به بالا باشد، نقطه موردنظر دارای ۳ میلیمتر تغییرمکان طولی و ۸ میلیمتر خیز رو به پایین است.
مقدار خیز در نقاط مختلف تیر ممکن است متفاوت باشد؛ ازاینرو شکل تغییرمکانیافته محور تیر با تابع v(x) توصیف میشود.
ویژگی اصلی:
خیز کمیتی طولی است که تغییرمکان عرضی محور تیر را نشان میدهد و معمولاً با واحد میلیمتر یا متر گزارش میشود.
۴. دوران مقطع (Cross-Section Rotation)
دوران مقطع به تغییر جهتگیری مقطع عرضی تیر نسبت به وضعیت اولیه آن گفته میشود.
در تحلیل خمشی دوبعدی، دوران مقطع معمولاً با نماد θ(x) نمایش داده میشود.
دوران یک کمیت زاویهای است و معمولاً با واحد رادیان (rad) یا درجه (°) بیان میشود.
در نظریه اویلر–برنولی، مقاطع عرضی پس از تغییرشکل نیز بر محور تغییرشکلیافته تیر عمود باقی میمانند.
در نتیجه، دوران مقطع با زاویه مماس بر خط الاستیک مرتبط است.
اگر زاویه مماس بر خط الاستیک با محور اولیه تیر را α(x) بنامیم، رابطه هندسی آن بهصورت زیر است:
α(x) = arctan[dv(x)/dx]
در نظریه اویلر–برنولی:
θ(x) = α(x)
در محدوده شیبها و دورانهای کوچک:
θ(x) ≈ dv(x)/dx
این رابطه یکی از مهمترین ارتباطات میان خیز و دوران در تحلیل تیرهاست.
توجه:
برابری دوران مقطع و زاویه مماس بر خط الاستیک، بر اساس فرضیات نظریه اویلر–برنولی برقرار است.
در نظریه تیر تیموشنکو، به دلیل لحاظ تغییرشکل برشی، دوران مقطع لزوماً با شیب محور تغییرشکلیافته برابر نیست.
ویژگی اصلی:
دوران، تغییر جهتگیری مقطع را توصیف میکند؛ نه مقدار انتقال آن را.
بنابراین ممکن است در یک نقطه، خیز صفر ولی دوران غیرصفر باشد یا برعکس.
۵. انحنای تیر (Curvature)
انحنا بیانگر میزان تغییر جهت مماس بر یک منحنی نسبت به طول قوس آن منحنی است.
در تحلیل تیرها، انحنای خط الاستیک نشان میدهد که محور تغییرشکلیافته در هر نقطه با چه شدتی خمیده شده است.
انحنا معمولاً با نماد κ نمایش داده میشود.
تعریف هندسی انحنا برای یک منحنی مسطح بهصورت زیر است:
κ = dα/ds
در این رابطه:
κ: انحنای علامتدار خط الاستیک
α: زاویه مماس بر خط الاستیک نسبت به محور مرجع
s: طول قوس منحنی تغییرشکلیافته
اگر خط الاستیک با تابع v(x) نمایش داده شود، رابطه هندسی انحنا بهصورت زیر خواهد بود:
κ(x) = v&#x۲۷;&#x۲۷;(x) / [۱ + v&#x۲۷;(x)²]^(۳/۲)
که در آن:
v&#x۲۷;(x) = dv/dx
v&#x۲۷;&#x۲۷;(x) = d²v/dx²
در محدوده شیبهای کوچک:
κ(x) ≈ d²v/dx²
در نظریه اویلر–برنولی و با فرض دورانهای کوچک:
κ(x) ≈ dθ/dx
بنابراین، برخلاف خیز که مقدار جابهجایی عرضی را بیان میکند، انحنا به تغییرات جهت محور تیر در طول عضو مربوط است.
واحد انحنا، معکوس طول است؛ مانند:
۱/m
یا:
۱/mm
ویژگی اصلی:
هرچه قدر مطلق انحنا در نقطهای بیشتر باشد، محور تیر در آن نقطه از نظر هندسی خمیدگی موضعی بیشتری دارد.
انحنای صفر به معنای مستقیم بودن موضعی محور تغییرشکلیافته است؛ اما الزاماً به معنای صفر بودن خیز یا دوران نیست.

۶. مقایسه چهار کمیت اصلی
تغییرمکان:
مفهوم: تغییر موقعیت نقاط عضو نسبت به وضعیت مرجع.
ماهیت: برداری.
نمادهای متداول: u و v برای مؤلفههای دوبعدی.
واحد: متر یا میلیمتر.
خیز:
مفهوم: مؤلفه عرضی تغییرمکان محور تیر.
ماهیت: مؤلفهای از تغییرمکان.
نماد متداول: v(x).
واحد: متر یا میلیمتر.
دوران مقطع:
مفهوم: تغییر جهتگیری مقطع عرضی نسبت به وضعیت اولیه.
ماهیت: زاویهای.
نماد متداول: θ(x).
واحد: رادیان یا درجه.
انحنا:
مفهوم: میزان تغییر زاویه مماس بر خط الاستیک نسبت به طول قوس.
ماهیت: کمیت هندسی موضعی.
نماد متداول: κ(x).
واحد: معکوس طول.
نتیجه مهم:
تغییرمکان و خیز دارای بعد طول هستند؛ دوران، زاویهای و از نظر ابعادی بیبُعد است؛ و انحنا دارای بعد معکوس طول است.
بنابراین، مقادیر عددی این کمیتها نباید بدون توجه به ماهیت و واحد آنها با یکدیگر مقایسه شوند.

۷. روابط بنیادی میان خیز، دوران و انحنا
در تحلیل خمشی تیر اویلر–برنولی، با فرض تغییرشکلها و دورانهای کوچک و استفاده از قرارداد علامت سازگار، روابط تقریبی زیر برقرارند:
θ(x) ≈ dv(x)/dx
κ(x) ≈ dθ(x)/dx
بنابراین:
κ(x) ≈ d²v(x)/dx²
این روابط نشان میدهند که خیز، دوران و انحنا از نظر ریاضی با یکدیگر مرتبط هستند.
به بیان ساده:
- مشتق اول تابع خیز نسبت به مختصات طولی، شیب خط الاستیک را مشخص میکند.
- مشتق دوم تابع خیز، در تقریب شیبهای کوچک، انحنای خط الاستیک را تعیین میکند.
- با انتگرالگیری از تابع انحنا و اعمال شرایط لازم، میتوان دوران و خیز را تعیین کرد.
بااینحال، نباید این روابط را بدون توجه به فرضیات مدل تیر به تمامی مسائل تعمیم داد.
برای مثال، در مدلهایی که اثر تغییرشکل برشی منظور میشود، ارتباط دوران مقطع با مشتق خیز متفاوت است.
۸. مثال تحلیلی: تیر دو سر ساده تحت بار گسترده یکنواخت
یک تیر منشوری دو سر ساده با طول دهانه L و سختی خمشی ثابت EI را در نظر بگیرید که تحت بار گسترده یکنواخت رو به پایین با شدت w قرار دارد.
فرض میکنیم تیر در محدوده رفتار الاستیک خطی قرار دارد و تغییرشکلها کوچک هستند.
قرارداد علامت بهصورت زیر انتخاب میشود:
محور x: به سمت راست مثبت.
محور v: به سمت بالا مثبت.
دوران پادساعتگرد: مثبت.
الف ـ تابع خیز
در نظریه اویلر–برنولی:
v(x) = −[w/(۲۴EI)] × (L³x − ۲Lx³ + x⁴)
در وسط دهانه:
v(L/۲) = −۵wL⁴/(۳۸۴EI)
بنابراین، در وسط دهانه خیز منفی است و قدر مطلق آن برای این بارگذاری به بیشترین مقدار میرسد.
ب ـ تابع دوران
با مشتقگیری از تابع خیز:
θ(x) ≈ dv/dx
در نتیجه:
θ(x) = −[w/(۲۴EI)] × (L³ − ۶Lx² + ۴x³)
در وسط دهانه:
θ(L/۲) = ۰
در تکیهگاه چپ:
θ(۰) = −wL³/(۲۴EI)
در تکیهگاه راست:
θ(L) = +wL³/(۲۴EI)
بنابراین، دوران دو انتهای تیر از نظر مقدار مطلق برابر و از نظر علامت مخالف است.
پ ـ انحنای خط الاستیک
در تقریب شیبهای کوچک:
κ(x) ≈ d²v/dx²
با مشتقگیری مجدد:
κ(x) ≈ [w/(۲EI)] × x(L − x)
در وسط دهانه:
κ(L/۲) ≈ wL²/(۸EI)
بنابراین، در وسط دهانه این تیر:
- قدر مطلق خیز بیشینه است.
- دوران مقطع صفر است.
- انحنای خمشی صفر نیست و قدر مطلق آن بیشینه است.
این مثال نشان میدهد که صفر شدن دوران در یک نقطه، به معنای صفر شدن خیز یا انحنای همان نقطه نیست.
ت ـ رفتار کمیتها در دو تکیهگاه
در دو انتهای تیر:
v(۰) = v(L) = ۰
اما دورانهای انتهایی عموماً غیرصفر هستند.
همچنین برای این تیر و بارگذاری خاص:
κ(۰) = κ(L) = ۰
ازاینرو، در این مثال خاص، صفر بودن خیز و انحنا در تکیهگاهها با غیرصفر بودن دوران سازگار است.
این نتیجه را نباید بدون بررسی وضعیت لنگر و شرایط مرزی به تمام انواع تیر و تکیهگاه تعمیم داد.
۹. تفاوت انحنا با دوران جسم صلب
یکی از نکات مهم در تحلیل سازهها، تفاوت دوران کلی یک عضو با تغییرشکل خمشی آن است.
فرض کنید یک عضو کاملاً صلب حول یک نقطه دوران کند.
در این حالت، جهتگیری عضو تغییر میکند؛ اما عضو دچار خمش داخلی نمیشود.
بنابراین، امکان وقوع دوران جسم صلب بدون ایجاد انحنای خمشی وجود دارد.
در مقابل، هنگامی که یک تیر بر اثر لنگر خمشی تغییرشکل میدهد، جهت مماس بر محور تغییرشکلیافته ممکن است در نقاط مختلف متفاوت باشد.
تغییر جهت مماس در طول قوس تیر نشاندهنده وجود انحناست.
نتیجه:
دوران یک عضو یا مقطع، بهتنهایی دلیل قطعی بر وجود انحنای خمشی نیست.
برای تشخیص انحنا باید تغییرات جهت مماس بر محور تیر در طول عضو بررسی شود.
۱۰. خطاهای متداول و نکات کلیدی
۱. تغییرمکان و خیز دقیقاً مترادف نیستند؛ خیز، مؤلفه عرضی تغییرمکان محور تیر است.
۲. دوران مقطع و خیز دارای ماهیت متفاوتاند و نباید با یکدیگر یکسان فرض شوند.
۳. صفر بودن دوران در یک نقطه الزاماً به معنای صفر بودن خیز در آن نقطه نیست.
۴. صفر بودن خیز در یک نقطه نیز الزاماً به معنای صفر بودن دوران آن نقطه نیست.
۵. انحنای صفر میتواند با خیز یا دوران غیرصفر همراه باشد.
۶. رابطه θ ≈ dv/dx در نظریه اویلر–برنولی و برای دورانهای کوچک معتبر است.
۷. رابطه κ ≈ d²v/dx² نیز بر تقریب شیبهای کوچک استوار است.
۸. در مدل تیموشنکو، دوران مقطع لزوماً با شیب خط الاستیک برابر نیست.
۹. انحنا دارای واحد معکوس طول است؛ درحالیکه خیز دارای واحد طول و دوران معمولاً بر حسب رادیان بیان میشود.
۱۰. در تعیین محل حداکثر خیز، ابتدا باید تابع خیز و نقاط بحرانی آن بررسی شوند؛ نمیتوان صرفاً از مقدار دوران یا انحنا در یک نقطه درباره بیشترین خیز نتیجهگیری کرد.
۱۱. در تحلیل سازهها، تمام روابط تغییرشکل باید با قرارداد علامت مشخص و یکسان به کار روند.
۱۲. ارتباط تفصیلی لنگر خمشی، سختی EI و انحنا در مباحث بعدی معادله خط الاستیک بررسی خواهد شد.